
هو
قرار بود تا بعد امتحانها چیزی ننویسم ولی این یه مورد رو نمی شد رد داد .
۳۰ دی ماه سالروز در گذشت استاد دکتر مهدی بازرگان هستش ... نمیدونم شاید واسه این مینوسم که خیلی ها خبر ندارن یا اینکه خیلی جاها توی روزنامه ها و حتی رادیو و تلویزیون این مسئله زیاد مورد توجه قرار نمیگیره ... در هر صورت دکتر بازرگان از افراد سرشناس انقلاب و از بزرگان طیف روشنفکر مذهبی ایران به شمار میاد که سالهای زیاد در راه سربلندی این مرز و بوم تلاش کرد نه تنها در مسائل سیاسی که در مسائل علمی تلاشهای زیادی را انجام داد ... سعی دارم هر چند کوتاه سالشمار زندگی دکتر را بنویسم :
۱۲۸۶ : تولد در تهران
۱۳۰۶: اخذ مدرک دیپلم
۱۳۰۷ : اعزام به فرانسه برای ادامه تحصیل
۱۳۰۹ : تحصیل در مدرسه سنترال به مدت ۳ سال
۱۳۱۳ : بازگشت به ایران - تدریس در دانشکده فنی - تاسیس شرکت اما (اتحادیه مهندسان ایران)
۱۳۱۵ : تدریس در دانشکده فنی و ریاست دانشکده به مدت ۶ سال
۱۳۲۱ : آغاز فعالیت به همراهی مرحوم سید محمود طالقانی
۱۳۲۳ : ریاست دانشکده فنی دانشگاه تهران تا سال ۱۳۳۰
۱۳۲۳ : تشکیل نهضت مقاومت ملی و عضویت در آن
۱۳۳۴ : رفتن به زندان
۱۳۴۰ : تشکیل نهضت آزادی ایران
۱۳۴۱ : دستگیری و زندان
۱۳۴۴ : تبعید از زندان قصر به برازجان
۱۳۴۵ : درگذشت دکتر مصدق
۱۳۴۶ : آزادی از زندان و بازگشت به تهران
۱۳۴۶ : فعالیت نهضت آزادی ایران در خارج از کشور تا سال ۱۳۵۴
۱۳۵۷ : ملاقات با امام در پاریس ـ آغاز به کار در سمت نخست وزیری
۱۳۵۸ : پایان کار دولت موقت و استعفا از نخست وزیری
۱۳۶۳ : پایه گذاری جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت
۱۳۶۴ : نامزدی یرای چهارمیدن دوری ریاست جمهوری و مسافرت فرهنگی به آلمان
۱۳۷۳ : وفات
یکی از پستهای کلیدی مرحوم بازرگان در بعد از انقلاب سمت نخست وزیری بود که طی نامه امام در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ به این سمت انتخاب شد و در تاریخ ۱۴/۸/۵۸ مرحوم بازرگان از این سمت استعفا داد که قسمتی از استعفا نامه مرحوم بازرگان را در ذیل قرار می دهم :
" ... پیرو توضیحات مکرر گذشته و نظر به اینکه دخالت ها ، مزاحمت ها ، مخالفت ها و اختلاف نظر ها انجام وظایف محوله و ادامه مسئولیت را برای همکاران و اینجانب مدتی ست غیر ممکن ساخته و در شریط تاریخی حساس حاضر نجات مملکت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت کلمه و وحدت مدیریت میسر نمی باشد ، بدین وسیله استعفای خود را تقدیم می دارد ... "
پس از این استعفا نامه امام با استعفای دکتر بازرگان موافقت کرد و بدینوسیله دوره کوتاه مدت نخست وزیری مرحوم بازرگان به اتمام رسید .
مرحوم بازرگان سرانجام در تاریخ ۳۰ دی ماه ۱۳۷۳ در اثر سکته قلبی که در فرودگاه زوریخ عارض شد دار فانی را وداع گفت و در آرامگاه خانودگیشان در قم به خاک سپرده شد ... روخش شاد یادش گرامی و راهش پر رهرو باد



ايستاده از راست: ... (وزير صنايع)، مهندس تاج (وزير نيرو)، اسد الله مبشرى (وزير دادگسترى)، دكتر اسلامى (وزير پست و تلگراف)، دكتر ميناچى (وزير ارشاد)، ابراهيم يزدى (وزير امور خارجه)، دكتر سحابى (وزير طرحها و برنامه هاى انقلاب)، دكتر شريعتمدارى (وزير علوم)، مهندس امير انتظام (معاون ادارى نخست وزيرى)، صدر حاج سيد جوادى (دادستان تهران)، مهندس مهدى بازرگان (نخست وزير مؤقت)، داريوش فروهر (وزير كار)، دكتر شكوهى (وزير آموزش و پرورش)، يوسف طاهرى (وزير راه)، اردلان (وزير دارائى)، مهندس صباغيان (وزير كشور)، دكتر بنى اسدى (معاون نخست وزير) ، سرتيپ رياحى (وزير جنگ) نشسته از راست: حكيمى (دفتر نخست وزيرى)، دكتر ايزدى (وزير كشاورزى)، مهندس رستگارپور (رئيس دفتر)، مهندس معينفر (وزير نفت)، دكتر سامى (وزير بهدارى(
هو
یه مدت نمی دونستم چی بنویسم و از کجا شروع کنم حالم هم زیاد بد نیست ولی خوب همیشه یه سری اتفاقات میفته که حال آدم رو تغییر میده ... الان هم که دیگه امتحانات داره شروع میشه و باید رفت دنبال درس فعلا تا یه سوژه خوب پیدا کنم کرکره رو میکشم پائین !!!
اگه اشتباه نکنم روز جمعه سالروز در گذشت "نیما یوشیج" بود پدر شعر نوی ایران همیشه که به اسم نیما می رسم یاد این تیکه شعر از نیما میفتم " به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را " خدا رحمتش کنه فکر کنم همه با نیما آشنائی دارن شعرهاش رو اینور و اونور توی کتابهای درسی خوندن یا بعضی شعرهاش که خیلی ها همیشه زمزمه می کنند " آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان " در هر صورت روحش شاد و راهش پر رهرو باد
فعلا کرکره اینجا هم بیاد پائین تا ببینم چی میشه البته هیچ اتفاقی نمیفته ![]()
امیدوارم همه توی امتحان هاشون موفق باشن ... پاینده باشید یا حق
هو
رفتیم بم . شهر زلزله ، شهر غم ... ۲ سال از زلزله گذشته ولی ... ۲۰ تا آدم رفتیم که بگیم ما هنوز هستیم نه اومدیم پول بدیم نه لباس آوردیم نه میخواهیم حمایت کنیم نه اومدیم اسممون بمونه ... اومدیم که بگیم هستیم می خواهیم یه روز همراه بخندیم ... با هم بازی کنیم ... نقاشی کنیم ... با هم ناهار بخوریم ... آره رفتیم یه جا پیش بچه های بمی و همه این کار ها رو کردیم ... ادا در آوردیم ... اتل متل و وسط گل سه بازی کردیم ... وقتی می خندیدن ته خنده همشون یه غم به درازای تاریخ خوابیده بود به بزرگی و عظمت ارگ از دست رفته ... توی راه وقتی نامه یکیشون رو خوندیم کسی مجالی واسه صحبت نداشت کسی نمیتو نست حرفی بزنه ... وقتی توی اتوبوس بهشون می گفتیم بخونید می گفتن ما آهنگهای غمناک بلدیم کسی نمیتونست آهنگ شاد بخونه ... توی بهشت زهرای بم یه دنیا آرزو خوابیده بود ، یه مادر که به فکر عروسی دخترش بود ، یه پدر که تازه کار مناسبی پیدا کرده بود تا بتونه واسه بچه هاش لباس خوب بخره یه روز هم بیان کرمان و برن بازار ... یه عالمه آرزوی به گور رفته ... بسطامی مثل همیشه غریب و ساکت بود مثل همیشه بغض صداش گوش آسمون رو می لرزوند ... " ای طبیب درد دلها این دل مجروح را مرهمی نه ... مرهمی نه که به امید دوا باز آمده ایم " آره هنوز میشد صدای غمناکش رو شنید مثل می دونست قراره یه روز گرد غم روی دل این شهر بشینه ... مردم بم با تمام نا مردیه روزگار بهش می خندیدن روزگار خیلی کوچیک تر از این حرفها بود که بخواد ... ولی کاره خودش رو کرد ... صبح جمعه ساعت ۵:۲۸ روز ۵ دی ماه ۱۳۸۲ دل خیلی ها لرزید اشک خیلی ها ریخت و آرزوهایی که مجالی برای به واقعیت پیوستن نیافتن !!!
پ .ن :
۱ . دوست خوبم سوده هم جریان این اردو رو نوشته البته خیلی بهتر از من حتما سر بزنید
۲ . دیروز سالروز در گذشت استاد جواد بدیع زاده خواننده آهنگ " شد خزان گلشن آشنائی " بود یادش گرامی راهش پر رهرو باد
پاینده باشید یا حق
هوالباقی
![]()
- مامان منو فردا صبح بیدار نکنی می خوام
تا ظهر بخوابم
- باشه پسرم!
- مامان فردا که بیدار شدم می خوام ...
- بگیر بخواب عزیزم دیر وقت!!!
- مامان میدونی چقدر دوستت دارم
- من هم تو رو دوست دارم ...
خوابید ، خوابی برای همیشه ، به وسعت بیکرانه هستی ، به قدمت خشت خشت ارگ بم و خوابید تا دگر بار او را فرصت تولدی دگر دهند .
او میدانست که دیگر مجالی برای دیدن زیبائی مادرش را نخواهد داشت ، گوئی می دانست که چه اتفاقی خواهد افتاد ولی ... ولی می بایست سکوت کند ... سکوتی مرگبار ، آری این بار اجل قصد کرده بود تا معصومیت را با خود به همراه برد ... معصومیت و پاکی یک کودک ، یک لبخند و یک دنیا آرزوهای دور و دراز ... نوبت او بود تا خود را به دست سرنوشت راهی ناکجا آباد کند .
زندگی ، شور ، آرزو ، صبح جمعه ، ساعت ۵:۲۸ ، زلزله !!!! ، ویرانی ، مرگ ... 
پ.ن :
یاد تمامی عزیزان از دست رفته در زلزله بم را گرامی می داریم
یا هو
همواره توی زندگی بشر اتفاقاتی به وقوع می پیونده که زندگیش رو تغییر میده . نمونه این اتفاق اکتشافات و ابداعاتی ست که باعث تغییر توی زندگی بشر میشه که از اونها با نام ۴ ضربه یاد می کنند
ضربه ۱ : زمانی که به اثبات رسید کره زمین نه تنها ثابت نیست که خود به دور ستاره ای به نام خورشید در حال گردشه و کل این منظومه خودش هم توی این هستی داره به دور بقیه می گرده ، تا اون زمان همه فکر می کردن که کره زمین مبدا هستی هستش و همه به دورش میگردن ، و این اثبات علمی اولین ضربه خودش رو به پیکره اندیشه و اعتقادات بشری وارد کرد .
ضربه ۲ : زمانی که داروین نظریه خلقت رو گفت ، تا اون زمان همه مردم در این اندیشه بودند که انسان خود اشرف مخلوقات است و به صورت تکامل یافته پا به عرصه هستی نهاده است و این نظریه صدمه جبران نا پذیری رو بر پیکره جامعه بشریت وارد کرد .
ضربه ۳ : زمانی که نظریه معروف فروید مطرح شد و فروید سعی در اثبات این ادعا داشت که تمامی اعمال بشر چه خوب و چه بد تنها ریشه در احساسات و اتفاقات دوران کودکی دارد و هیچ گونه ارتباطی به سرشت و فطرت بشریت ندارد که خوب این نظریه هم خط مش زندگی بشر رو به راه دیگری کشوند.
ضربه ۴ : اگه درست یادم باشه این ضربه چهارم رو دکتر داریوش شایگان بیان کرده به این مضمون که : عصر فن آوری اطلاعات و ایجاد دنیاهای مجازی ضربات غیر قابل چشم پوشی رو به بشریت وارد کرده ، دنیاهای مجازی که توی اونها انسانها با هویت دیگه ای میتونن با هم در ارتباط باشند
پ.ن :
این ضربه چهارم خیلی جالبه اگه یه نگاه به خودمون بندازیم می بینیم که تفسیرش چیه ، دنیای مجازی!!! که توش هیچی معلوم نیست ، عصر آهن و فولاد ، عصر پرسه زدنهای بیهوده توی این دنیای مجازی ، دورانی که دیگه نمیشه احساسات رو آنچنان که باید و شاید درک کرد ، اصلا احساستی نمی مونه که نیاز به درک داشته باشه و این خودش بدترین حالت ممکنه برای جامعه بشری هستش ، دورانی که آدمها دیگه انسانیت رو به فراموشی سپردن و تنها مادیات تمامی هدف آنها از ادامه حیاته ...
و چه زیبا خواهد بود تا بتوانیم
دوباره از برای رستن گلی زیبا لبخندی را بر لبانمان جاری سازیم
با خدای خویش چشم در چشم بشینیم و سخن بگوئیم
و عشق را آنچنان که شایسته اش می باشد به پرستش برخیزیم
پاینده باشید یا حق