تبليغاتX
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
29 خرداد ... دکتر ... شهادت ... !
 

هو

دوباره یه مدت طول کشید تا بیام ، تازگیها زیاد دستم به قلم نمی ره ... امروز رو اومدم در مورد " دکتر شریعتی " بنویسم ... امروز سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی :

۱۳۱۲ : تولد دوم آذرماه ( کاهک - مزینان )
۱۳۱۹ : ورود به دبستان " ابن یمین "
۱۳۲۵ : ورود به دبیرستان " فردوسی مشهد "
۱۳۲۹ : ورورد به دانشسرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱ : اتمام دوره دانشسرا و استخدام در اداره فرهنگ مشهد ... دستگیری کوتاه مدت
۱۳۳۲ : عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۴ : انتشار کتابهای "ابوذر غفاری" و "تاریخ تکامل فلسفه" ورود به دانشکده ادبیات مشهد
۱۳۳۶ : دستگیری به همراه ۱۶ نفر از اعضای نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۷ : فارغ التحصیلی از دانشگاه ، ۲۴ تیرماه ازدواج با (بی بی فاطمه ) شریعت رضوی
۱۳۳۸ : اعزام به فرانسه با بورس دولتی ، تولد اولین فرزندش " احسان "
۱۳۳۹ : بردن همسر و فرزند به فرانسه ، دستگیری در پاریس به دلیل شرکت در مبارزات آزادی الجزایر
۱۳۴۱ : مرگ مادر ، تولد دومین فرزند " سوسن " ، آشنائی با ژان پل سارتر و افکار فانون نویسنده
۱۳۴۲ : تولد سومین فرزندش"سارا"، اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاسهای جامعه شناسی
۱۳۴۳ : بازگشت به ایران ، دستگیری در مرز و انتقال به زندان قزل قلعه
۱۳۴۴ : انتقال به تهران بعنوان کارشناس و بررسی کتب درسی
۱۳۴۵ : استاد یاری رشته تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷ : آغاز سخنرانیها در حسینیه ارشاد و دانشگاهها
۱۳۵۰ : تولد چهارمین فرزند " مونا "
۱۳۵۱ : تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانیها
۱۳۵۲ : معرفی خود به ساواک و ۱۸ ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی
۱۳۵۶ : هجرت به اروپا و شهادت ۲۹ خرداد ماه

بخشی از نامه دکتر به پدر خویش " استاد ممد تقی شریعتی " قبل از هجرت :

... برای آنکه نظر خدا را هم در مرود سفر بدانید ، آنچه را در جواب من آمد نقل میکنم : آقا جان پریشب با قرآن تفالی کردم و گفت : " نزله روح القدس ... " و اکنون که نزدیک طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتی به حرکت ، پس از نماز صبح که محتاج و مصر از او خواستم تا درباره این سفرم با من حرف بزند - بالای صفحه نوشته بود " بد "! تکان خوردم ، آیه را خواندم از شوق گریستم! ...

پ.ن ۱ : تمام مطالب بالا برگرفته از جلد اول کتاب "طرحی از یک زندگی" نوشته پوران شریعت رضوی  ، همسر دکتر
پ.ن ۲ : خیلی دل می خواست از دکتر بیشتر بنویسم ولی خیلی زیاد میشه همه جملات دکتر زیبست نمیشه از بینشون  جدا کرد

روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

 

 

+ نوشته شده در 10:12 توسط قاصدک.
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385
تولد!

هو

این دفعه رو اومدم خوب بنویسم ... تولد یکی از بهترین دوستام که خیلی خاطرش رو می خوام لب تر کنه شهر رو به هم میریزم ... نمی دونسم چی بنویسم تا اینکه تصمیم گرفتم متن یک ترانه ایرانی رو بنویسم ...

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک
بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارک
گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من
دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی
چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک
بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارک
گل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه ی هستیِ من
دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل ، باشی ، که در جمع یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی

ترانه سرا : اردلان سرافراز
خواننده : محمد نوری

پ.ن : امین جان تولدت مبارک ... شرمنده این گل هم مثل خودم داره از مخش دود در میاد  ... ایشالاه همیشه شاد و خندون باشی هر چی هم از خدا عمر خواستی بهت بده ... عمری پر از شادی و خوشی

 

+ نوشته شده در 20:36 توسط قاصدک.
سه شنبه دوم خرداد 1385
ممد نبودی ببینی!!!
 

هو

دیشب داشتم تلویزیون می دیدم که دیدم داره آهنگ " ممد نبودی ببینی " رو پخش میکنه نمی دونم چی شد که به فکر رفتم اصلا دست خودم نبود حالم یه جوری شد ... تصاویری رو که نشون میداد آدمهائی رو که خیلی راحت می رفتن جلوی تیر دشمن و اصلا ترسی از اینکه کشته بشن رو نداشتن ... نمی خوام سیاسی بشه ... ولی خیلی سخته آدم بتونه این همه راحت از جونش بگذره ، بعضی وقتها واسه این که دستمون زخم نشه یا اینکه جائیمون ضربه نبینه کلی خودمون رو می پوشیم کلی مواظب خودمون هستیم ولی مگه اونها هم این احساس رو نداشتن ، یعنی چه جوری میشه آدم به این حد از خودگذشتگی برسه ، فکر کنم خیلی باید سخت باشه !!! ، نمی شه به این راحتی از کنارش رد شد ، چه همه آدم رفتن و خیلی راحت خودشون رو واسه خاک مملکتشون به کشتن دادن ... حالا چی؟ الان اگه باز هم اون اتفاق بیفته مثل قبله؟ فکر کردن بهش یه مقدار سخته نمیشه باهاش کنار اومد آیا ما هم اگه اون موقع بودیم این کار رو می کردیم؟ اگه اون ها نرفته بودن الان ما چه وضعیتی رو داشتیم به احتمال زیاد هنوز درگیر جنگ بودیم مثل افغانستان ، عراق و ...!!! ، فکر نکنم چیزی برامون باقی می موند ... شاید هم چیزی نمیشد ، ولی فکر کنم یه حق بزرگ به گردنمون داشته باشن ... اینطور نیست؟ یه جمله هست که خیلی دوستش دارم از " سید مرتضی آوینی " این سید آدم بزرگی بود من که بهش احترام می گذارم البته از نظر سینما چونکه خیلی عقاید و باورهای جالبی داشت خدا رحمتش کنه ... میگه که : " در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمی شود " ... خیلی جمله قشنگیه!!!

 

 

پ . ن : یادش بخیر ۳-۵ خردادماه ۱۳۸۳

 

پاینده باشید یا حق

 

+ نوشته شده در 8:40 توسط قاصدک.