تبليغاتX
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
...!
 

هو

نمی دونم چی شده این دل لعنتی دوباره یادش افتاده باید تند تند بزنه مثل اینکه یادش رفته که کارش به قول جاوید فقط و فقط پمپاژ خونه!!! ... آخه هیچ کی نیست بگه این کارها مال ۱۰ ماه پیش بود نه الان دیگه این کارها فایده نداره قرار نیست تا  دوباره دیدیش شروع کنی تند تند به زدن ، دوباره هیجان زده بشی ، دوباره داغ بشی ، دوباره شب و روز یادت بیاد چی شد و چی می تونست بشه .... اوه لعنت ، لعنت به همه چی ، لعنت به این شانس ... ولی نه شاید یه حسابی تو کاره یعنی چی می تونه باشه ... خوبه؟!!  بده؟!! ... دیگه نمی دونم ، من که همه چی رو دیگه فراموش کردم ولی ته دلم راضی نمیشه این کار رو بکنم ... بی خیال !!!

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره ، نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره ، نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره!
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت رو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت رو نگه دار
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت رو نگه دار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت رو نگه دار ...
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره ، نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره ، نداره

 

+ نوشته شده در 21:5 توسط قاصدک.