تبليغاتX
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
تولدی دیگر !!!
 

هو

خیلی وقته که نیومدم از آخرین باری هم که اومدم فکر کنم بیش تر از 6 ماه میگذره ... توی این مدت خیلی اتفاقات افتاد اتفاقاتی که مسیر زندگیم رو کلا عوض کرد

فعلا یه دونه شعر که تضمینی به یکی از اشعار زیبای مرحوم سید محمود توحیدی هستش رو می گذارم تا اگر بشه دوباره نوشتن رو شروع کنم

امشب به کويت آمدم دانم که در وا ميکني رحمي به اين خونين دل رسواي رسوا مي کني
( سید محمود توحیدی )


در حلقه ي گيسوي تو رسوائي عالم نهم ... شايد که در کنج دلت من را تو حاشا مي کني
در پيچ و تاب ديده ات شوريدگي آيد سرم ... يک بوسه از لعل لبت من را تو رسوا مي کني
من در فراق چشم تو آشفتگي بر چيده ام ... دانم که در معراج دل من را هويدا مي کني
اندر سبوي باده ام ، مستي به پيشم مي کشد ... یک جرعه مي از جام تو دانم تسلا ميکني
اي رهروان اي رهروان دلداده اي پيدا شده ... دلدادگي در پيش تو دانم تماشا مي کني
من رهزن روي توأم من عاشق چشم توأم ... دانم که از بهر دلم با من مدارا مي کني
امشب دگر باز آمدم زانو زنم در پيش تو ... ناگه ميان حلقه اي من را تو شيدا مي کني
( قاصدک )

پاینده باشید یا حق

 

+ نوشته شده در 12:29 توسط قاصدک.